نقش آموزش و يادگيري در پيشرفت انسان

 

عليدوست تموك

پيامد هر فعاليت آموزشي «يادگيري» است . بطوري كه مي توان بيان كرد هدف از آموزش، تحقق يادگيري نسبتا پايدار در يادگيرندگان مورد نظر است و منظور از يادگيري ايجاد تغيير در دانش ، مهارت و نگرشهاي شخص يادگيرنده مي باشد . صاحبنظران نقش يادگيري و آموزش را در تربيت افراد مؤثر مي دانند. آقاي كرشن اشتاينز كه در نظرات خود عمل و تجربه را بر اساس مستقيم يادگيري مي داند، تأثيرات متقابل عمل و تجربه را مورد تأكيد قرار داده است . دكر ولي آموزش را براي زندگي و از راه زندگي  مي داند ، و معتقد بود كه محيط آموزشي بايد موجبات آشنايي عملي با زندگي را فراهم آورد. هدف اساسي آموزش بايد اين باشد كه فراگيران تا چه اندازه اين يادگيري را بكار مي گيرند همچنان كه آقاي دكر در كتاب يادگيري گنج درون مي گويد : «يادگيري به چهار قسمت تقسيم مي شود .يادگيري چگونه زيستن، يادگيري چگونه دانستن، يادگيري چگونه بكاربستن و يادگيري همزيستي  با ديگران.» به وسيله آموزش مي توان احساس شناسائي، هويت ملي و وابستگي فرد به جامعه و كشور را تقويت كرد . بدين وسيله شهروندان به يكديگر مربوط مي شوند و به مشكلات و نيازهاي خاص آن جامعه توجه مي كنند . در برخي از كشورها هدف اين است كه از طريق آموزش احساس غرور و افتخار ناشي از ميراث ملي را در افراد زنده كنند. آقاي سيدني ب. مارلند در آمريكا مي گويد: «ماهيت تعليم و تربيت زندگي ساز اين اصل است (آموزش) ، مدارس و دانشكده ها بايد نه فقط جوابگوي گسترش مهارتهاي حل مسأله ، خود آگاهي و آگاهي اجتماعي دانش آموزان و دانشجويان باشند، بلكه بايد آنها را براي زندگي در يك زمينه رضايت بخش شغلي آماده نمايند و اين با آموزش مداوم ميسر است كه در دهها قرن قبل، افلاطون بيان كرده است هدف آموزش و پرورش بايد تربيت افراد باشد و افراد بايد تا سن چهل سالگي در معرض آموزش مداوم قرار گيرند.» بطور كلي در بررسي تاريخي آموزش مي توان نتيجه گرفت كه زماني محتواي آموزش مهم و مورد توجه بوده است و توجهي به علايق و استعداد فراگير وجود نداشته است؛در زماني نيز توجه به فراگير و علايق او بيشتر مورد توجه برنامه ريزان بوده است و كيفيت و محتواي آموزشي كمتر مورد نظر بوده است. ولي امروزه در كشورهاي جهان سوم اين مشكل به صورت اساسي هم ديده مي شود . اين كشورها مجبورند با مسائل و مشكلات ناشي از فقر عمومي مقابله كنند اين مشكلات در بسياري از موارد خطير است و حل آنها بايد از اولويت خاصي برخوردار باشد. از اين رو دولتها نمي توانند به برنامه هاي آموزشي غير ضروري و پرتجمل كه كلا در درجه دوم اهميت قرار دارند روآورند . پس اين كشورها بايد در ابتدا اهميت آموزش را بدانند؛ زيرا وظيفه آموزش هدايت كردن فرد است . فارابي در اين باره مي گويد:«تعليم و تربيت و آموزش عبارت از هدايت فرد به وسيله فيلسوف و حكيم براي عضويت در مدينه فاضله به منظور دستيابي به سعادت و كمال در اين دنيا و كمال نهايي در آخرت است.» بسياري از صاحبنظران ، آموزش را به عنوان داوري فقر زدايي و نابرابريها و   بي عدالتي ها تجويز كرده اند. آنها معتقدند انسانهايي كه به بيداري باطني رسيده اند با شناخت آگاهانه از روندهاي اجتماعي، اقتصادي در مي يابند كه محدوديت و بدبختي خدادادي  نيست و نيز محروميت ها نتيجه نواقص كمبود ذاتي مردم فقير به عنوان يك گروه نيست . اگزيستانسياليستها نظير سارتر، از آموزش انتظار دارند تا از طريق توانمنديهاي افراد در امر تصميم گيري،  زمينه را براي بروز خويشتن پيدا كنند. اريك فروم نيز معتقد است كه آموزش بايد به خودآگاهي و خود انگيختگي در افراد منجر شود تا در ابعادي نظير نيل به كمال ، باعث توسعه آنان گردد. دكتر محسن ابراهيم پور   مي گويد: در جوامع متحول معاصر، آموزش ما در علم، علم زاينده تكنولوژي و عامل مسلط نيل به رفاه مادي و تعالي انساني است . آموزش علاوه بر كاركردهاي عمده اش در رشد شخصيت و تكوين خصلت اجتماعي در افراد، فرهنگ پذيري و اجتماعي شدن، انتقال ميراث تاريخي و فرهنگي، استمرار و پويايي نظامات هنجاري و ارزشي، تراكم و تكثر ذخيره دانشي، وفاق و تعادل اجتماع جامعه اي، پويايي و تغييرات اجتماعي، اساس بهره وري و ارزش افزوده نيروي انساني است، مكتب ذاتي گرايان معتقدند كه آموزش ذاتا و صرفنظر از پيامدهاي آن، مثبت و ضروري است و تربيت افراد بايد متناسب با ويژگيهاي شخصيتي و علايق و استعدادهاي آنها باشد و همانگونه كه هرتخم، دانه و نهالي در شرايط آب و هوايي و سرزمين خاصي رشد مي يابد ، تربيت انسانها نيز تابع شرايط طبيعي و شخصيتي و استعدادها و علايق آنهاست. در اين ديدگاهها بر محتواي شناختي و اداركي آموزش تأكيد مي شود. در بين صاحبنظران و جامعه شناسان تالكوت پارسنز به مثابه يكي از كاركردگرايان ساخت گرا و آلكسي اينكلس به عنوان يكي از كاركردگرايان كليت نگر بر نقش آموزش در نوسازي فردي، نوسازي رواني، تمايزات ساختي، نهادي شدن عقلانيت، تخصصي شدن مشاغل، آزادي و استقلال فردي و در نهايت توسعه درون زا تأكيد مي كنند.

اما در حال حاضر در اكثر كشورهاي پيشرفته صنعتي، آموزش بزرگسالان بخش عمده اي از فعاليتهاي دستگاه آموزش و پرورش محسوب مي شود . در اين گونه جوامع آموزش بزرگسالان بر خلاف اغلب كشورهاي جهان سوم ، آموزش جنبي و دست دوم نيست و به گروه خاصي از افراد ، مثلا كساني كه امكانات كافي براي اتمام آموزش ابتدايي و متوسط را نداشته اند اختصاص ندارندبلكه بخش سازمان يافته و كاملي از نظام آموزشي كشور به شمار مي آيد. سي پي وارن يكي از روانشناساني است كه مي گويد:« هر فردي مي تواند يادبگيرد و به آنها فعاليتها يا عقايد در طول زندگي عادت نمايد .» توانايي يادگيري منحصر به يك مرحله  به خصوص از چرخه زندگي نيست . با وجود اهميت هاي آموزش مستقيم و شفاهي در فرهنگ پذيري و نشر نوآوري ، اين موضوع از طريق متخصصان توسعه كمتر مورد توجه قرار گرفته است . در سده اخير در كشورهاي پيشرفته در زمينه آموزش بزرگسالان تجارب بيشتري كسب شده است و اصلاحات زيادي به عمل آمده است . براي مثال مسئولان امور دريافته اند كه بزرگسالان به روشها و موادي نياز دارند كه با آنچه در دبستان و دبيرستان براي آموزش كودكان و نوجوانان به كار مي رود متفاوت است . تحقيقاتي كه در اين مدت در زمينه آموزش بزرگسالان انجام شده است، به گسترش و پيشرفت دانش در اين زمينه پيشرفت كرده، نتايج جديدي درباره روند يادگيري بزرگسالان، انگيزه ها و توانايي موفقيت در آنان به دست داده است.

اما مكاتب و ديدگاههاي مختلف جامعه شناسي درباره آموزش و يادگيري نظرات مختلفي را ارائه داده اند، در ديدگاه فلسفه تعليم و تربيت ايده آليسم ، فراگير با يك خصلت تلقين پذيري و پيروي كوركورانه و تقليد ناآگاهانه تصور شده و مهمترين عامل مؤثر در يادگيري تقليد مي باشد . در فلسفه تعليم و تربيت پراگماتيسم، بر رشد فعال فكري و تجربه هاي سخت كوش فراگير تأكيد شده است . فراگير بايد طوري تربيت شود كه فكر بكند و كار بكند. او آن مقدار از واقعيت جهان را درك خواهد نمود كه تجربه كرده باشد . همچنانكه ذكر شده آموزش بايد بصورت مداوم صورت گيرد و مربوط به همه افراد بايد باشد و اين آموزش بايد مؤثر و در طول دوران زندگي اش به دردبخورد. در اين باره كوان تسه مربوط به سده سوم و چهارم پيش از ميلاد اشاره مي كند.

- اگر به كسي يك ماهي بدهيد يك وعده از غذايش را تأمين كرده ايد.

- اگر به او ماهيگيري بياموزيد غذاي تمام عمرش را تأمين كرده ايد.

- اگر به سال آينده مي انديشيد، بذر بپاشيد.

- اگر به ده سال آينده فكر مي كنيد، نهالي بنشانيد.

- اگر به فكر صد سال آينده هستيد به آموزش و پرورش مردم بپردازيد.

- با كاشتن بذر، يك بار خرمن برخواهيد داشت.

- با كاشتن نهال، خرمنتان ده برابر خواهد شد.

- با آموزش و پرورش مردم محصولتان صد برابر خواهد شد.

براي تحقق و توسعه انساني بر اساس ناتوراليسم به كمك رهيافت مهيا سازي، پيش فرض اين است كه در اكثر جوامع ، شناخت كافي از طبيعت انسان و همچنين محيط زيست و رابطه بين اين دو وجود ندارد و يا اينكه اين نوع شناخت، كم اهميت تلقي مي شود. لذا بايد اهميت و ارزش طبيعت (طبيعت انسان و محيط زيست ) براي افراد جامعه شناخته شود و توجه به سه عنصر انسان ، طبيعت و رابطه بين آنها در دستور كار برنامه هاي آموزشي قرار گيرد . در اين صورت هدف ، شناخت امكانات و راه حلهايي است كه مي توانند مخاطبان را در حفظ و نگهداري محيط زيست و چالش با مشكلات موجود ياري نمايند . برنامه ريزي نيز بايد بر اساس نيازهاي فراگيران كه با مشاركت خود آنها تعيين مي شود، انجام گيرد و با استفاده از روش يادگيري تجربي، روش مطالعه طبيعت اجرا شود. براي تحقق وتوسعه انساني آموزش و انتظار از آموزش بر اساس مكتب ناتوراليسم مي توان گفت: جهان خارجي حقيقت مطلق است و تابع قوانين طبيعي مي باشد . بنابراين بايد طبيعت را الگو قرار داد و از قوانين طبيعي آن پيروي كرد و از آنچه غير طبيعي و غير مصنوعي است اجتناب كرد . طرفداران اين ديدگاه معتقدند كه ، آموزش ها بايد بر اساس نظمي كه در طبيعت وجود دارد ، افراد را به نحوي تربيت كند كه افراد با طبيعت همراه باشند تا زندگي بهتري را كسب كنند. هدف آموزش و پرورش در اين مكتب عبارت است از فرايند سازگار يا آماده سازي فرد براي محيطي كه در آن زندگي مي كند، و به نظر طبيعت گرايان ، تجربه مهمترين روش تدريس است. راه رسيدن به كمال وجودي انسان از ديدگاه ناتوراليسم اين است كه بايد به افراد و مراحل رشد طبيعي آنها احترام گذارد و حتي المقدور در آن دخالت نكنيم و سعي كنيم كه هدفهاي توسعه انساني در جهت توسعه و تقويت اين رشد طبيعي و نه برخلاف آن باشد.

در پايان بايد گفت با توجه به ديدگاهها و نظريات مختلف انديشمندان آموزش مهمترين عامل مؤثر در ازبين بردن فقر و بيسوادي افراد محسوب مي شود و وظيفه افراد انساني است كه بايد در اهميت آن بكوشند و در بكارگيري امور زندگي شان تلاش كنند و زمينه را براي تعليم و تربيت افراد فراهم نمايند.

منابع و مأخذ

1- ماهنامه علمي، فرهنگي، اقتصادي جهاد، شماره هاي 45-244، سال بيست و يكم، آذر و دي 1380.

2- ماهنامه جهاد كشاورزي، شماره هاي، 207-206، 1380.

3- فصلنامه پژوهش و برنامه ريزي در آموزش عالي، شماره 25، پائيز 1381.

4-ماهنامه جهاد كشاورزي ، شماره هاي 27-226، سال 1381.

5- ماهنامه  جهاد كشاورزي ، شماره هاي 251-250 ، خرداد و تير 1381.

6- ماهنامه فرهنگي ، اقتصادي، اجتماعي وزارت تعاون ، شماره 33، خرداد 1373.