هاميوپاتي
تأثير درمانهاي هاميوپاتي در كاهش جرائم اجتماعي و سالم سازي محيط زندگي
دكتر موسي شجاع قره باغ
در يك نگاه كلي هوميوپاتي از ديدگاه جديدي به مقوله انسان،سلامت، بيماري مي پردازد كه با شيوه نگرش در پزشكي رايج متفاوت است. از ديدگاه هاميوپاتي انسان به عنوان يك مجموعه واحد در نظر گرفته مي شود و معتقد است كه بايد به مداواي بيمار پرداخت نه بيماري.
به عبارت ديگر اعتقاد در هاميوپاتي بر اين است كه با تغيير تأثير پذيري افراد مي توان از ابتلا آنان به بيماري جلوگيري كرد و يا در صورتي كه بيمار باشند آنها را مداوا نمود و اين كار را بدون استفاده از مواد شيميايي انجام مي دهد.درمانهاي هاميوپاتيك در كنار طب سوزني،طب گياهي وآيورودا، انرژي درماني،هنر درماني،آب درماني و رنگ درماني و... به عنوان طب مكمل شناخته مي شود كه مي توان با سالم سازي سرشت و شعور افراد اجتماع انساني را سالمتر و بهداشتي تر بنمايد.يكي از اين داروها كه در هاميوپاتي به عنوان داروي وسيع الطيف نيز كاربرد دارد ليكوپوديوم است.
ليكوپوديوم هزاران سال قبل يك درخت عظيم بوده ولي در طي نسل ها به يك سرخس كوچك يا گل كبريتي تبديل شده است.از شاخصه هاي اصلي اين داروي شعوري در پروينگ بر روي انسانهاي سالم اثبات تجربي دارو بر روي افراد است.جاه طلبي و رسيدن به موقعيت هاي بالاتر و بالاتر،ناتواني جنسي،خشم و خشونت در درون خانواده و تظاهر به مهرباني در بيرون خانواده از مشخصات اين دارو است. در ايران به جرأت مي توان گفت نزديك به 30% جمعيت انساني اعم از زن و مرد داراي سرشت ليكوپوديوم مي باشند كه با ايجاد خشونت هاي درون خانوادگي ميزان طلاق، فراري شدن دختران و پسران،خودكشي،زخمي و مجروح شدن كودكان توسط والدين و بالنتيجه هزينه هاي تبعي مربوط باعث افزايش جرائم در سطح اجتماع شده و هزينه هاي رفت و آمد به دادگاه و پاسگاه هاي نيروي انتظامي، راه اندازي تلفن كودك در شهرهاي بزرگ، فعال شدن تلفن 110 نيز افزون بر موارد مذكور است. درمان هاميوپاتي با توجه به اصل اساسي آن كه بر گرفته از قوانين طبيعت است كه«مشابه، مشابه را درمان مي كند»با تجويز داروي رقيق و تواندار شده ليكوپوديوم از شعله ور شدن اين سرشت در افراد جلوگيري كرده و از رسيدن سرشت رفتاري اين اشخاص به مرز پاتولوژيك جلوگيري نموده و صلح و آرامش را به خانه و جامعه باز مي گرداند. من خانواده اي را سراغ دارم كه هر دو خانم و آقا با تحصيلات عاليه داراي سرشت ليكوپوديومي هستند و داراي يك فرزند 3 ساله مي باشند و چون هر دو به همديگر زورشان نمي رسد هر دو بچه را زير كتك مي گيرند. خانواده ديگري را سراغ دارم كه مرد صاحب خانه، همسر و دخترش را آنچنان بي رحمانه كتك مي زند كه همسايه ها مدتي جهت ختم غائله مداخله كردند و اكنون بي تفاوت شده اند در حاليكه در بيرون از خانه آنچنان ناز و محبت و مهرباني نسبت به زنش نثار مي كند كه از حيرت و شگفتي انگشت به دهان مي مانم. همين مرد الان به دليل سرشت ليكوپوديومي دچار ناتواني جنسي نيز شده است و معضل را پيچيده تر كرده است در حاليكه با داروي تواندار و رقيق شده ليكوپوديومي در طب هاميوپاتي مي توان از شعله وري اين سرشت جلوگيري كرد و آرامش را به خانواده شخص مذكور برگرداند و به طور مستقيم به بهداشت و سلامتي اجتماع ياري رساند. در حاليكه پزشكي رايج متأسفانه اين ناهنجاري اجتماعي را بيماري تلقي نمي كند و در اجزاء مادي بدن انسان بدنبال ميكروب و يا كاهش و افزايش فلان فاكتور در بدن مي گردد.
رفتار جبراني عامل بسياري از بيماريها و ناهنجاريهاي فردي- اجتماعي در محيط زندگي
جبران كردن نوعي استتار اختياري بعضي عوامل سازنده سرشت شخص مي باشد بدون اينكه تغييري در آن عوامل سرشتي ايجاد بكند. چنانچه شدت وضعيت به حدي نباشد كه تغيير عوامل لازم گردد، اين مخفي كردن بعضي خصوصيات سرشتي، در جهت اهداف مورد نظر عملي خواهد كرد. در چنين مواردي ذهن توانايي مقابله با استرسهاي وارده را دارد و اين كار را مي كند. به معناي ديگر جبران كردن يك عمل اختياري براي خنثي كردن چيزي در سرشت شخص است كه به دليل مبارزه اي كه با طبيعت اساسي شخص مي كند از بسياري جهات ناخوشايند است.رفتار جبراني در همه ما مشاهده مي شود و هر يك از ما در وضعيت هاي مختلف مجبور به جبران كردن عوامل مختلفي هستيم. براي مثال آدم ناآرامي را در نظر بگيريد كه نمي تواند يك جابنشيند. وقتي او به كلاس مي رود مجبور است كوشش كند تا بر ناآرامي خود غالب شود. در اين مورد او رفتاري جبراني دارد به اين معنا كه مي نشيند، پاهايش را در هم مي پيچد و مرتباً به خودش يادآوري مي كند كه نبايد حركت كند.فرآيند جبران كردن در هوميوپاتي پي آمدهاي فراواني دارد.راحت ترين وضعيت را شخص زماني دارد كه كمترين احتياج به رفتارهاي جبراني را داشته باشد.
در شرايطي كه شخص مجبور به كنترل شديد خود باشد او احتياج زيادي به جبران كردن دارد. هر كسي وضعيتي را انتخاب مي كند كه در آن نياز كمتري به رفتار جبراني وجود داشته باشد. به عنوان مثال شخصي كه از نظر بدني تحرك زيادي دارد و ناآرام است حرفه كارمندي را انتخاب نمي كند، بلكه پست چي يا ورزشكار مي شود يعني حرفه هايي كه در آن نياز كمتري به رفتار جبراني داشته باشد و كمتر مجبور به مخفي كردن سرشت واقعي بدنش بشود. فرض كنيم كه فرد با سرشت ليكوپوديومي به انتخاب خود با يك زن داراي سرشت پولساتيلا ازدواج كند.( پولساتيلا شخصي است بسيار عاطفي، قابل انعطاف و آرام و ليكوپوديوم، سلطه گر و جاه طلب) اين فرد با سرشت ليكوپوديوم صفات اين زن را مي پسندد چرا كه در مقابل زنش مجبور به جبران كردن نيست و هر فرمان و حرف مرد در خانه بي برو برگرد اجرا مي شود در عين حال خانم بسيار وابسته است و اين وابستگي باعث افزايش مسئوليت اين مرد ليكوپوديومي مي شود كه اصلاً دوست ندارد زيرا طبيعت مرد ليكوپوديومي ناديده گرفتن مسئوليت را بيشتر مي پسندد.
در اين شرايط يا همسر مجبور است رفتار جبراني داشته باشد و عليرغم ميل باطني اش از شوهرش مسئوليت، علاقه و توجه كمتري بخواهد و يا شوهر مجبور به جبران كردن است كه علاقه و مسئوليت بيشتري عليرغم ميل باطني اش نشان دهد كه هر دو به درجاتي مجبور به جبران كردن مي باشند مي توان اين حالت را سازش ناميد.
يعني جبران كردن براي شوهر راحت نيست اما با توجه به آنچه از اين رابطه بدست مي آورد آن را مي پذيرد. متأسفانه در خيلي موارد اين سازش آگاهانه و با تفاهم ضمني حاصل نمي شود و رفتار جبراني به صورت انفجاري خود را در درگيريهاي خانواده كه حتي منجر به طلاق، زخمي كردن فرزندان يا قتل ناموسي و... مي شود، بروز مي دهد و صدمات جبران ناپذيري از خود به جاي مي گذارد كه در صفحه روزنامه ها دهها مورد را شاهد هستيم.
از سايت پيام بوكان ديدن فرمائيد www.bookan.blogfa.com
پيام سقز وابسته به هيچ گروه و فرد خاصي نيست.